تبليغاتX
تنهاتر از هر تنها
 
می ترسم از آنکه پیش از پروانه شدن ، کرم وار در پیله ام بمیرم
   
 

زير باران بايد رفت

 

اين روزها

 

در خوابهایم بیدار می شوم و در بیداریم میمیرم .

 

یک پا به راه رویا و یک پا به بن بست بیداری .

 

خوابگرد و گریه نشین .

 

همین . . . !

 

می خواهم بنویسم . . . !

 

نه گلايه اي از اين سرنوشت  نه بهانه اي ازنمناكي كاغذ .

 

راضی به رضای خدا . . .

 

و چشم به راه طنین ترانه و باران

 

اين روزها

 

 آسمان هم بي قراري ميكند . باران مي آيد .

 

و من هم عاشق باران  . صداي باران را ميشنوي ؟

 

  کنار پنجره دلتنگ ، ايستاده ام .

 

و يادهای گريخته ، در نگاهم ، می چرخند !

 

پوستم پر از تاول تنهايی است.


چنان روی دست خود مانده ام


که ديگر باد هم مرا نخواهد برد !

پنجره را می بندم .


پنجره ای که رو به دلتنگی باز می شود.


پنجره نيست ! ديوار است !


آيا کسی هست که مرا به ياد بياورد ؟


اين کيست که می گويد منم ؟


نامم چه بود ؟


دلم برای کودکی ام تنگ است !


و بوی سوختن دلم ، همه جا پيچيده است !

نه . . . !

هنوز ديو نا ا ميدي كاملا بر جانم مستولي نگشته .

 

با وجود تمام دلتنگيهام

 

آبی ترین آبی دنیا

 

هنوزهمین آ سمان خاکستری دل من است .  

 

 

 

 

پ . ن 1 :  بارانيم درست مثل آسمان . آسمون هم داره با من همدردي ميكنه .

 

پ . ن 2 : نمي خواستم ديگه اينجا بنويسم . خيلي وقته كه از اينجا رفتم جاي ديگه .

 

ولي باز برگشتم . باز رد پاي خاطرات منو برگردوند به همين جا .

 

 به همين جايي كه شروعش بود .

 

پ . ن 3 :  خيلي پرم . پرم از ناگفته ها .

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه تنها
 
   
               دلتنگی

 

 

چشم هایم خسته است ،

 

ذهنم پر تشویش

قلبم پر درد ،

 

گوش هایم دیگر طاقت هیچ هیاهویی ندارند .


لحظه های بی رحم پی درپی هم می گذرند .

من ،

گریه هایم را می خندم  و

خنده هایم را زار می زنم .

این گونه ،

صلیب اساطیریم  

                          -  در انتظار  -

                                              خواهد پوسید ! 

گیج و گنگ و مات ،

مانده ام

                                        در این راه .

آخرین عابری که از برابرم گذشت

بوی یک یاد می داد ؛

با نگاهی

مانده در پس غبار راهی دور .

امروز حجم تنهایی ام تا مرز خورشید خیس بود .

بگذار شب شود ،

آن روی نا پیدای ماه را با اشک خواهم شست .

این بغض گلوگیر با آب پایین نمی رود ،

لیوان را از اشک پر باید کرد .

 

نوشته شده در 8 تیر 88

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه تنها
 
   
   

 

در میان هر سیب  دانه ی محدودیست

 

در دل هر دانه  سیب ها  نامحدود

 

چیستان عجیبی است ! ! !

 

پس دانه باشیم نه  سیب  ...

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه تنها
 
   
            

 

باز با قلمی شکسته  و افکار مشوش آمدم .

 

انگار که نفرین شده ام ، به چه گناهی نمیدانم . . ! !

 

دلم گرفته . . .  از همه . . .  از خودم . . .  از زندگی . . !


از کسایی که دلتو می شکنن و صدای شکستنتو نمی شنون . .  !

 

از آدم هایی که درپس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت می دهند . . !

 

از خورشیدی که گرم نمی کند و نوری که تاریکی می دهد . . !

 

 از کلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند . . ! 

خستم . . . خسته از بی وفایی . . . خسته از این نامردمی . . !

 

    ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت . . . ! ! !

 

سرنوشت بازيها دارد با دل خسته من ، اسير نفس او شدم ،

و چه آسان تحقیرم میکند . سر درد امانم نمیدهد ، چشمانم به سیاهی میرود ،

 همه جا تاريك است . خنديدن را از ياد برده ام ، شادي با من غريبه است ،

و چه دور می بینمش ، دست نیافتنی می ماند . سکوت مطلق . . !

  اما دلم عجيب سنگين است . حال ميتوان گريست ، نه . . . ! ؟

 صداي سكوت است كه مي آيد  و من تنها نشسته ام با بغضي در سينه ام ،

 که توان شكستنش را ندارم . شايد هم نمي خواهم بشكنمش . 

مدتهاست كه بامن است .  دامني ميجستم كه پناهم باشد ،

و شانه ای که بتوان های های بر آن گریه سر داد ،

                   اما افسوس . . . !  ! !               

 اشكهايم انگار خريداري ندارند ،

و ظلمت شب است كه بر خانه ام حكم ميراند .

كورسوي اميدي مي بينم  يا كه شايد توهمي بيش نيست .

دنیا با من غریبه است و شب سهم من است از تمام روشناییها . . !

 

آتشی در سینه دارم آب میخواهد دل من

                            زین شبه بی انتها مهتاب می خواهد دل من

 

 

پ . ن : حال من در تنهايی خويش گم شده ام ،

همه چيز را از دست داده ام ، حتی خودم را . . .

 

  

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه تنها
 
   
 

  

برای گریستن بهانه میخواهم و اکنون که دستاویزی نیست تا

خود را از بغضی که گریبانگیرم شده برهانم می نویسم. . .  !

 

 

چه مظلومانه می سوزی ای دل من در این هجوم تیرگی

 

و چه غمگنانه گام برمی داری برای فردایی نامطمئن .

مگربازهم باد آمده وبرگهای خزان شده ات را برده است که اینگونه ماتم گرفته ای ؟

 

چه شده است ای دل من . . . !!!

 

مگر باز آسمان آبی تو را برده اند که اینگونه مات و بی هدف ,

 

گنگ و نامطمئن چشم دوخته ای به انتهای پوچی ... !

 

از کدامین درد سخن میگویی دل من ... ! ؟

 

از کدامین زخم می نالی , تو که تمام وجودت آشیانه دردناک ترین زخم هاست !

 

چه شده است ای دل من . . . !!!

چه مظلومانه چشم می­دوزی به راهی که پایان ندارد ,

وچه غمگنانه لبخند می­زنی بر چیزی که حتی خود آن را باور نداری ... !

چرا هرگز جاری نمی­شوی ای دل من !  چرا حرفهایت شکل نگرفته محو می­شوند ...!

 

مگر التهاب درون تو چگونه است که اینگونه می­گدازد و سخنهایت را ذوب می­کند ! ؟

تو که پرسشگر یک کلامی , چرا کسی نیست که پاسخت را بگوید ... !

چرا کسی نیست . . . ؟ !     غریبه­ام با تو , نه . . . ؟!!

مدتهاست که با هم حرف نزدیم و مدتهاست که پریشانیت را برایم نگفتی


 و مدتهاست که پریشانم می­دانی ... همیشه درد دلهایم را می­شنوی ... !!!

می­دانی امروز از کدامین درد سخن می­گویم . . . ! ! ! ؟ ؟ ؟

افسوس که ناگفته­ها باید ناگفته بماند . . . !

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه تنها
 
   
     

 

 

شاید این مطلب همان سطل آبی باشد که باید سیلی شود به اندازه یک

 

میلیارد باورکه هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست . اگر اهل وبلاگ


 گردی باشید حتما متوجه شدید که وقتی به مناسبت خاصی نزدیک

 

می شویم یا اتفاق مهمی می افتد خیل کثیری از وبلاگ ها در مورد

 

آن موضوع یا اتفاق مطلب مینویسند این روزها محرم و هم چنین

 

اتفاقات دردناکی که در غزه افتاده است تیتر اول بسیاری از وبلاگ ها

 

شده , و من هرچه سعی میکنم بی خیال آن ها شوم , نتوانستم .

 

 

 

 در تمامی راهها سنگهایی افتاده است  . . .

 

پاره سنگهایی ، تکه های تیزی ، ریگی برای پرتاب کردن یا بر

 

آن فروغلتیدن ...

 

در تمامی راهها سنگهایی افتاده است ، که وامیداردمان

 

 تا آهسته گام برداریم . . .

 

 بایستیم، به افتادگان یاری دهیم ، تا چون ما بازایستادن را بیاموزند . . .

 

در تمامی راهها به هر گامی سنگهایی افتاده است . . . 

 

 

من اينجا هستم . در عمق تنهايي ا‌م . ژرف ‌ترين جايي كه در دنيا بشود

سراغ گرفت . اينجا نور نيست ، تاريكي و خلوت و سكوتي ‌‌‌است كه

حرف ندارد . اينجا را دوست دارم ،اينجا هوا نيست ،نور نيست ،آب

نيست ، به‌همين دليل هم هيچ موجود زنده‌اي پايش به اينجا نمي‌رسد.

من هم اينجا مرده‌ام،از هر زنده‌اي زنده‌ترم اما... اينجا چيزهايي متولد

مي‌شوند و رشد مي‌كنند و تكثير مي شوند كه همه از من نور و آب و

هوا مي‌گيرند و نفسشان  را از بازدميدن من . اينجا را دوست دارم .

ژرفناي تنهايي من جايي است كه تنها دست بلند خیال بر سر من است .

  

 
 
 |    نوشته شده توسط یه تنها
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور