تبليغاتX
تنهاتر از هر تنها
 
می ترسم از آنکه پیش از پروانه شدن ، کرم وار در پیله ام بمیرم
   
   

       

قصه ی دلتنگی من شد حکایت گوش کن

قصه ی خاموشی من شد روایت گوش کن

قصه گوی خود شدم راوی ندارم بهر خود

خود حکایت می کنم این قصه را پس گوش کن

 

در سراشیبی و پیچ و خم سرنوشت نمی دانم نمی دانم به کجا رهسپارم و به کدام امید گام بر می دارم .  همین قدر می دانم که دیگر طاقت رفتنی نمانده و ماندن صعب و محال . راه معلوم نیست .  کوچه های مه گرفته . چراغ های خاموش . سنگ فرشی از جنس آدمی . کدام یک میتواند فانوس راهم باشد ؟؟ کدام یک می تواند همراهم باشد ؟؟ کدامیک می تواند هم صدایم گردد؟؟ کو چه های غربت برایم دلتنگی تنهایی و سکوت را به ارمغان آورده . گفتم سکوت چرا که فریادم در گلو شکسته . گفتم همراه دیگر همراهی نمی بینم . گفتم فانوس خیالی نیست چون به تاریکی عادت کردم و چه جان سختم من !!! چرا که سنگ فرش این کوچه های مه گرفته فقط منم . نمی بینی که چسان له شدم ؟؟!

 وچه راحت ...وچه بی صدا...

 حال بگویید به کدامین گناه مُصله شدم ؟؟  به کدامین خطا به کدامین جفا ؟؟؟ فقط منصف باشید   .اگر اندکی انصاف در دل دارید . آخر غربت من پایانی ندارد .  این کوچه های تنگ و باریک ره به نا کجا

آبادی دارد که من مجبور به طی طریقم . کاش و ای کاش هیچوقت راهی غربت نبودم .  نمی دانم ناگهان چه شد که تاریکی همه جا را فرا گرفت حتی روزهایم را.....  فکر میکنم وقتی خدا زندگی من رو کشید رنگ سیاهش تموم شد آخه همشو تو زندگی من خالی کرد . میدانی دیشب در عمق تنهایی هایم .. در سکوت پایان ناپذیر اتاقم ...   دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد .   چه باید بکنم ؟؟ ! چه قدر امید داشتم پس از این پایان پای در گلستان می نهم تا خستگی از تن بگیرم . نمی دانستم به مرداب سرنوشت خواهم رسید . در این مرداب گندیده هیچ نیست جز لجن . پای در گل فرو مانده و رفتن محال . نه زمین سخت است که بر ان بایستم نه خاک سرد که نفس قطع کنم . زنده و زنده به گور- در گور زندگی حیران و اسیر . من در این سیاه بازار وحشتناک و این زمانه جلاد نه امیدی دارم نه دلبستگی . ان قدر به دل کندن نزدیکم که یک نیم نفس فاصله است و ان قدر از دنیا دور که از نامش نفرت دارم . به چه چیز ماندن دل ببندم ؟ ! اینکه زندگی روزی رنگ دیگری بگیرد ؟! ؟ به اینکه خوشبختی یعنی تامل به چه ؟ من در این بستر همانند مسافری سر گردان که در بیابان برهوت بالاجبار چادر بر افراشته غنوده ام بی انکه در طلوع صبح درخششی باشد . کوفته و خسته . نه بدبختان به بدبختی قبولم دارند که همدل و همراهم باشند نه خوشبختان به خوشبختی مرا می پذیرند چون که نشانی از ان با خود ندارم . از این حیرانی به عذابم . نمیدانم چه کرده ام که این چنین میان غمها اسیر و گرفتار شدم . میان جمعی اشنا به تنهایی محکومم . خدایا ! در این تنهایی صدایم را تو بشنو و یاری ام کن بر صبرو تحمل . خدایا ! اگر ترس از عذاب دوزخ تو نبود . اگر یقین می یافتم به سبب هتک حرمت مغضوب در گاهت نخواهم شد .  ان وقت ........... چه می کردم !؟ خط بطلان می کشیدم بر عاطفه و احساس و زندگی و خود را از زنجیر انها ازاد می ساختم . خشمگین نشو ! زیرا خود خوب می دانی که این بنده زبونت قادر نیست و ناتوان است . باز هم در این غروب اغاز شده ابلیس در من رخنه کرده و وسوسه ام ساخته که لب به کفر بگشایم اما ای محبوبم تا تو را دارم از ابلیس وحشت نخواهم کرد و خوب می دانم که در اشتی تو همیشه به رویم باز است .

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه تنها
 
   
 

 

چند وقتيه باز دلتنگيهام برگشتن و اينقدر عميقن که تا دوره ي خودش رو طي نکنه بهتر نميشه فقط کاش صبر از تک پنجره ي کوچک قلبم سر ريز نشود، خدایا ! دلم برات خیلی تنگ شده از این دنیا خسته شدم... دلم می خواد بیام پیش خودت دلم می خواد دیگه نفس نکشم ... خدیا قبولم می کنی ... ؟ هر کی رو میبینم ، دلش پر از غصه است . هر کی رو میبینم داره یا از عشق می ناله یا از جدایی ، یا ازدوری و

 بی وفایی .

 

ولی ای خــــــــــدا ....

 

تو که میدونی درد من عشق نیست . نه عشق ...  نه جدایی ...  و نه بی وفایی  . درد من این دنیاست ، این آدماست ،این زندگیه . شایدم واقعا درد بی دردی باشه . دیگه طاقت خیلی چیزها رو ندارم تحملم کم شده .

با کوچکترین تلنگری میشکنم خورد میشم . اما هرگز اجازه ندادم توی دنیای واقعی کسی شکستنمو ببینه .

نه !  اشتباه نکن مغرور نیستم . ولی هرگز اجازه ندادم کسی برام دل بسوزونه . هرگز اجازه ندادم کسی از درونم چیزی بفهمه جز خوده خودت خدا جونم . فقط تو میدونی توی چه برزخیم . خوش به حال اونایی که

لا اقل یه دوراهی جلوی پاشون هست که یکیشو انتخاب کنند . ولی من چی ... ؟

 

هیچ راهی برای فرار ندارم .

 

وسط یه بیابون برهوت و بی اب و علف گیر کردم بدون حتی یه خار یا علف خشکی ... بدون هیچ راهی ! نمیدونم چیکار کنم ؟ خدا این جاده ای که منو توش گذاشتی آخرش به کجا می رسه ... ؟ چرا برام هیچ راه فراری نذاشتی ... ؟ حتی 1 دوراهی !!!!!  بدونِ 1 گیاه سبز که بهم امید بده ! مثل کویر، بدونِ چشمه !!!  یه جاده ای که آخرش می ترسم سراب باشه  !!! نیست، مگه نه ؟؟؟  آخرش اقیانوسه . نه! اقیانوس هم نیست . فهمیدم چیه!!! این جاده ایه که کره ی زمین رو به یه کره ی دیگه وصل کردی ! آخرش به یه کره ای می رسم که تمام سطحش رو آب گرفته ! یه جایی که خشکی توش معنی نداره !!!  چه برسه به کویر . مگه نه ... ؟؟؟

 

مثل تمام اون امیدهایی که اخرش پوچ بود .

 

آهای زندگی ای که ادعات می شه قشنگی چرا بی خیال من نمی شی ؟؟؟ کی گفته که تو قشنگی ؟ دست از سرم بردار از اون همه ادعای الکی ت خسته م!!! اصلا بذار بی رودربایستی بهت بگم:  زشت تر و بد ترکیب تر از تو وجود نداره...  زندگی حکایت خیلی چیز هاست ... مثل اتشی که روشن شد و هنوز ما گرممان نشده خاکستر شد ... مثل ابی که ننوشیدیم و بخار شد  ... مثل هوایی که تنفسش نکردیم و آلوده شد ... یا مثل همان مرد یخ فروشی که یخهایش نفروخته تمام شدند ... ای خدا من مال اینجا نیستم ... من اینجا و این آدما رو نمیخوام من تو رو می خوام ... خود خودت رو...!

 

خـــــــــــــــــداااایا ... میشنوی؟

 

پس چرا به دادم نمیرسی؟ پس چرا کمکم نمیکنی ؟ ها ؟ چــــــــــرا... ؟ خداوندا ! انگار همه غمهای عالم چون کوه بر دلم سنگینی میکند . پریشان و بی قرار کنجی نشسته ام ... راهمو گم کردم نمیدونم کجا باید برم ... ؟! فقط دارم می رم جلو که عقب نمونم ... بدون اینکه از مقصد اطلاعی داشته باشم . اصلا

 نمی دونم که مقصدی وجود داره یا نه ؟ راه تاریک و ناپیداست بدون هیچ سوسوی نوری ... آخه اگه

من بمیرم که به هیچ جای این دنیا بر نمیخوره . به هیچ کس سخت نمیگذره ..... هیچ کس هم ناراحت نمیشه  خدایا واسه تو هم سخت نیست پس یه جوری تمومش کن !

 

به خودت قسم که خیلی دوستت دارم ...

 

خدایا .... منو ببر جایی که آدما نباشن  جایی که غصه نباشه ... جایی که فقط خودت باشی ... یه جایی توی آسمونا ، اون بالا بالاها ، پشت ابرا !!!! خیلی زیاده ؟؟؟؟  آره ؟؟؟؟ پس ای خدا،آسمون رو نمیخوام من به زمین هم راضیم ... به خدا راضی ام! یه وجب جا زیر خاک هم بسمه . همین که بدونم غیر از خودت دیگه کسی اونجا نیست برام کافیه. پس ای خدا فقط اراده کن! همین.... ای زندگی من بی خیالت شدم ...  خیلی وقته که بی خیالت شدم ... تو هم بی خیالم شو . فقط زنده ام چون نمیتونم به خواست خودم برم ... فرقی با مرده ها ندارم فقط جسمم اینجاست جسمم که ارزشی نداره . فنا شدنیه . مگه جسم ما از چیه ؟ غیر از اینه که از گل درست شدیم ؟ اخه توی این دنیایی که هیچ کس درکت نمیکنه موندن چه فایده ای داره ؟ توی دنیایی که همه چیز از نیرنگ و ریا ودروغ پر شده و صداقت معنایی نداره چه طور میشه زندگی کرد ؟ از بس که ادمها به همدیگه دروغ میگند حرف راست و نمیتونند باور کنند . حرف راست هم حکم دروغو براشون داره ... اصلا صداقت براشون مفهومی نداره .

 

 عادت کردند به دروغ .

 

همش دروغ ...  دروغ ... دروغ ... دروغ ...  دروغ ...  دروغ ... حالم به هم میخوره ... از این دنیا  ... از ادماش ...  از دروغ ...  از نیرنگ ...  از ریا ... از بازیهای زندگی دارم شاخ در میارم ... به هیچ کس نمیشه اعتماد کرد ...خسته شدم ...  خسته حتی دیگه نایی برای فریاد زدن ندارم ... هر چند که اومدم فریاد بزنم . اومدم همه حرفامو توی این محیط مجازی فریاد بزنم . بدون هیچ هراسی  از چشمها و گوش های نا محرم ..!

 

خدایا خیلی تنها هستم .

 

خیلی تنهام جزء خودت کسی رو ندارم . دور و برم پره ادمه ولی با هیچ کدومشون نمیتونم درد دل کنم . ادمایی که حتی خیلیهاشون دوستم دارند براشون مهمم . ولی باز این دلیلی نمیشه برای عدم تنهاییم . احساس میکنم واقعا یه جورایی دیوونه شدم . زمان و مکان و همه چیز رو قاطی کردم .من نمیدونم توی این لحظات برای اینکه خودمو اروم کنم باید چیکار کنم ... و وقتی این طوری میشه بیشتر از همیشه دلم از همه ی دنیا میگیره ... از اینهمه غیرممکن و محال حالم بهم میخوره ... چقدردوست داشتم حرفهایم را بفهمید...چقدر دوست داشتم نگاههایم را درک می کردند . چقدر دلم می خواست یک نفر از من بپرسد: چرا نگاههایت انقدر غمگین است؟... چرا لبخندهایت این قدر بی رنگ است ؟ اما افسوس که هیچکس نبود .! و همیشه من بودم و تنهایی ام .... من و تنهایی و دفتری پر از خاطره....!!!! آری ـــــ  با شما هستم ! شمایی که بی تفاوت از کنارم گذشتید و حتی یک بار هم نپرسیدید :

 

چـــــــــــــرا چشـــــــــــمهایت همیــــــــــشه بارانــــــــــــی اســــت؟

 

 

 

                                             

الهي!

آفريدي رايگان ، روزي دادي رايگان، بيامرز رايگان.

که تو خدايي ، نه بازرگان.

خداوندا!

آرامشي عطا فرما تا بپذيرم هر آنچه را که نمي توانم تغيير دهم.

شهامتي ده تا تغيير دهم هر آنچه را که مي توانم.

و بينشي که تفاوت اين دو را بدانم.

خداوندا!

داده ها و نداده هايت را شکر،

که داده هايت نعمت است و نداده هايت حکمت.

خدايا به داده و نداده و گرفته ات شکر،

که داده ات نعمت است و نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان.

پروردگارا!

آبروي مرا به توانگري نگهدار،

و شخصيتم را به تنگدستي از بين مبر،

تا مبادا از روزي خواهان تو روزي بخواهم،

و در حالتي قرار گيرم که به تعريف و تمجيد کسي بپردازم،

که به من چيزي داده است.

و از کسي که از امکانات، مرا منع کرده بدگويي کنم...

              

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه تنها
 
   
   

به دردم گوش کن یا رب            به حرفم گوش کن یا رب

 

مرا خاموش کن یا رب                 می گویم اگر بیهوده

 

 

آه خدایا !  وقتی که دل گرفته و غم دار است .  وقتی همه دوستان دشمنند . وقتی مرگ زندگی است اما از تو گریزان است .  وقتی سوختن تنها علاجش ساختن است . وقتی دوست داشتن پایانش شکست و از یاد بردن است .  وقتی عمق همه نگاهها یک لجنزار متعفن است . وقتی ورای هر حرفی نیش یک افعی کشنده است وقتی در همه راهها چاهی پنهان است .  وقتی اسمان بالای سرت سیاه از دود دلهای گرفته است.وقتی ادمها این قدر راحت دروغ میگن . وقتی ادمها این قدر راحت قسم دروغ میخورند. وقتی که صداقت ارزش خودشو از دست داده و ادمها خیلی راحت اونو به تمسخر میگیرند .  وقتی ادمها در ظاهر  یه فرشته بهت نزدیک میشن و حکم شیطان و در زندگیت بازی میکنند وقتی این دنیا پر از نیرنگ و دروغه وقتی احساسات و صداقت در این دنیا جایی نداره .  وقتی این زندگی سراسر مکر و حیله و نیرنگ و فریبه .  به چه می توان خود را دلخوش کرد ؟

 

هم بغض ابرم از صفای گریه لبریز

 

دلتنگی ام را تا سحر می بارم امشب

 

 

 دنبال یه شروع متفاوت میگشتم . یه شروع جدید که تا حالا تجربه اش نکرده بودم . ولی اشتباه بود این شروع متفاوت اشتباه بود . این شروع فقط یه وهم بود ... یه سراب ... شایدم یه خواب ... یه خواب زود گذر ... اصلا شروعی نبود یا اگر بود از اول هم معلوم بود که موندگار نیست .  یعنی نمیتونست موندگار باشه.  باید میرفت ... چون با نیرنگ اومده بود . چون واقعی نبود ... به خاطر این شروع از خیلی چیزها دور افتادم . نمی دونم چه قدر فقط می دونم که دیگه نمی زارم دور بیفتم می خوام مثل قبل باشم می خوام همه چیز و فراموش کنم . می خوام با دوست قدیمیم پیمانمو محکم کنم . میخوام بهش بگم که هنوز دوسش دارم هنوز تمام امیدم به خودشه . اره خدا جونم هنوز دوست دارم و همه امیدم به توست .  به تویی که مهربان ترینی به تویی که همیشه در دوستیت به روی بنده هات بازه .  خدا جونم من دوست دارم خیلی زیاد تو هم منو دوست داشته باش مثل همیشه . نزار اشتباه کنم نزار راه و خطا برم . تو رو به حرمت این ماه اگه اشتباهی کردم منو ببخش . اگه هیچ کس ندونه . اگه هیچ کس باور نکنه تو که می دونی اره خدا جونم ! تو میدونی که همیشه سعیمو برای خوب بودن کردم همیشه سعیمو برای پاک بودن کردم تا حالا هم مرتکب اشتباه نشده بودم . ولی ... خدایا ! خودت منو و همه بنده هاتو به راه راست هدایت کن . تو از همه چیز اگاهی  . هیچ وقت نخواستم گولت بزنم . نه تو رو  نه بنده تو رو . خدا جونم ! خودمو به خودت میسپارم . دیگه دوستیهای این دنیا رو نمی خوام چون پر از نیرنگه چون پر از دروغه حقیقی نیست فقط می خوام با تو دوست باشم با خوده خودت . پس دوستیمو رد نکن و مواظب دوستت باش .

 

من خسته ترین واژه ملموس غروبم

 

کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا میفهمید

 

 

 اومدم توی این فضای مجازی تا بتونم همه بدیها رو فراموش کنم . اومدم خودمو فریب بدم ... فریب که نه ... اومدم که نبینم ... نبینم دورنگی ها رو ... دروغ ها رو .... بدیها رو ... عنوان وبلاگم چیه ؟ تنهاتر از هر تنها ! شاید بپرسی چرا تنهاتر از هر تنها ! می گم ... تنهایی نه از نوع عاشق شدن و شکست در عشق ! تنهایی از اینکه نتونی کسی رو پیدا کنی که مثل خودت باشه  .  البته شایدم پیدا کرده باشم ... ولی نتونی باهاش باشی . نخواد که باشه . نزارن که باشه ...  یا شایدم نتونه که باشه نمی دونم . پس نیومدم خودمو فریب بدم ... اومدم فریاد بزنم درد تنهاییمو... اومدم فریاد بزنم و بگم یه تنهام ...

 

خداوندا ! تو خود می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه

 

رنجی می برد انکه انسان است و از احساس سر شار .

 

 

 امان از این زندگی که داستان عجیبیه . هر لحظه و هر ثانيه ش يه اتفاقي در راهه .  يه چيزي که ميتونه زندگيت رو از اين رو به اون رو بکنه . وقتي به پشت سرت نگاه ميکني از بازياي زندگي شاخ در مياري . به دنيا مياي  ميخندي  گريه ميکني  ميدوی  بزرگ  و بزرگتر ميشي . آرزوهات رنگ و بوي تازه اي به خودشون ميگيرن .  ديدت به زندگي عوض ميشه . طرز فکرت ,آرزوهات همه همراه با خودت بزرگ ميشن و توي اين مسير کسايي که همراهيت ميکنن ميتونن  توي خوب يا بد زندگي کردنت و کيفيت زندگيت تاثير زيادي بذارن . بعضي آدما اينقدر نقششون توي اين بازي پررنگه که هميشه حتي وقتي زندگي اونا رو ازت ميگيره همراهت توي فکرت توي قلبت براي هميشه ميمونن . و چقدر خوشبختن کسايي که آدمايي رو خدا سر راهشون قرار ميده که خيلي خيلي بزرگن . خداوندا ! نا امیدانه به سوی تو نگاه دوخته ام تا که بار دیگر دستم را بگیری و از این ظلمت خلاصی ام دهی .

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط یه تنها
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور